بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

68

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

جوان به دنبال كار خود رفت . [ داستان شمارهء ] : 46 يكى از داستانهاى دريانوردان و ناخدايان داستانى است كه از زبان عبهرهء دريانورد نقل شده است . عبهره از اهالى كرمان بود كه در بعضى از دهات آن گوسفندچرانى مىكرد ، بعد پيشه صيادى را اختيار كرد و پس از آن در يك كشتى كه به هندوستان مىرفت به شغل ملوانى مشغول شد . پس از چندى به يك كشتى چينى انتقال يافت و ديرى نگذشت كه سمت كشتىرانى پيدا كرد و راه‌هاى مختلفى را در دريا پيمود هفت مرتبه به چين سفر كرد در حالى كه قبل از او هيچكس به چين سفر نكرده بود مگر بعضى حادثه‌جويان و مردمان متهور و جسور ، و شنيده نشده بود كسى اين راه را بدون آسيب و خطر پيموده باشد اگر هم كسى سالم به چين مىرسيد از عجايب به شمار مىرفت و مسلما در مراجعت بدون آسيب و حادثه نبوده است مگر عبهره ؛ اين شخص با يك مشك آب در قايق خودش مىنشيند و چندين روز در دريا مىماند . شهريارى كه يكى از دريانوردان درياى چين است حكايت زير را در باب عبهره نقل كرده است : او مىگفت از بندر سيراف به چين مىرفتم چون ميان صنف و سواحل چين رسيدم و به صندل فولات كه جزيره‌اى است در دهانهء درياى صنجى كه درياى چين است نزديك شدم باد ايستاد و دريا بىحركت و آرام ماند لنگرهاى كشتى را به آب افكنده دو شبانه روز در آن نقطه توقف كرديم ، روز سوم از دور لكهء سياهى را در دريا مشاهده نموديم فورا قايقى را به آب انداخته و چهار نفر ملوان به قايق نشانده دستور دادم به جانب آن سياهى بروند و ببينند چيست . ملوانان رفتند و برگشتند